|
شعر و داستان
|
عنکبوت
پیش از انکه چیزی بردارم
آویزان این آخرین اتفاقی که می افتد
-بکارت سرخ انگشتان دود-
میخواهم برایم شعری بخوانی
از فروغ...شاملو ..لورکا...
از مهرداد ...وحید
حتی ازخودم
در این اشتباهی که میشوم
فرقی نمیکند نیوتن هرچقدر زور بزند ...
-خب گاهی زور یا پول حتی قانون جاذبه را
توجیه میکند-
ببین چگونه می رقصم
در انزوای سایه های کشدار
و ایستگاهی که برسد
از پاهای این همه سیب
که نمی افتد ازدست های رو شده
در پشت های مشت
روی نیمکت......بیقرار
هیجان دارم
از خوابی که چهار پایه دارد
بپرم یا نه؟