|
شعر و داستان
|
دستم را بگیر !
تو که دست دراز نکرده ای" برای هیچ کس"!
اگر چه شکلم به طور عجیبی
میان سالخوردگی ام
و ازدحام اعداد منفرد اعشاری
همیشه کم میشود
حتی از صفر
اما عزیز تو دستم را بگیر !
تو که همیشه چند صفر بزرگتر از
تمام صفرهای نجومی
قسمت میکنی مرا
دراین خارج قسمتی که
تقدیر پیش روی ام/ سیاه
اگر خیال تو را نوشته باشم
روی این صفحه ای که سالهاست
دو روی اش را در تقدیر من
مات رفته است ونعش ام را
روی دوش گناهانم /پرت ...
-ای بابا اینم که دیوونست ...
آقا / خانم!
تو که دست دراز نکرده ای" برای هیچ کس"
...