تبليغاتX
چگونه می شود به کسی که مرده است بگویید..
شعر و داستان
 

        

             

آنقدرها که خبرم نیست بد نیستم

 

اگر چه پاسخ نامه هات را نداده ام

 

از آن روزهای اروند

 

از آن روزهای بوسیدن تو

 

در گرگ و میش تفنگ

 

تا امروزِ عاشقانه های تو

 

در کرانه های خلیج...

 

تا خزر

 

- انگار همین دیروز بود

 

که هفت سالگی ام

 

خیس گیسوان در باد

 

میدوید و شعر میخواند

 

بارون میاد....

 

حالا به اندازه ی یک پلاک

 

ذهنم را جا گذاشته

 

مانده ام روی دست شما

 

با دندان های زیرخاکی

 

شکلک در میاورم

 

به تو

 

به مادر

 

که نمی شناسدم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 12:50  توسط اصلا هیچ کس  |