تبليغاتX
چگونه می شود به کسی که مرده است بگویید..
شعر و داستان
سلام به همه ی دوستان عزیزم که توی این وبلاگ با اسم های زیبایی که انتخاب کردن لینکشون کردم و همینطور عرض ارادت خدمت همه ی دوستانی که برام نظر میزارند  بخصوص اون دوستانی که محبت میکنن و کارام رو دلسوزانه نقد میکنن

اهل تملق یا شکسته نفسی نیستم اما واقعا ازشون تشکر میکنم من اونقدر ظرفیت دارم که حرف بشنوم که حتی خودمم باورم نمیشه

بگذریم

میخام دعوتتون کنم به نقد یه طرح

با سپاس فراوان بابت نقدی که برام مینویسید

............................................

 

پرنده را که پ.......ر داد

 

گ.ل.و.ل.ه .ه.ا

 

کفش و کلاه کردند 

            سرخِ س...ر...خ!!!... 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:20  توسط اصلا هیچ کس  | 

یک جفت کفش سفید

 

...خیالی نیست اگرتمام جهان در من بمیرد

خیالی نیست اگر خیال تو باشد

بی خیال تمام جهان

نوح می شوم و تا ابد

در خیال تو ... زنده خواهم ماند

باور کن عزیز

...تو که با کفشهای سفید

دریا شده ای در سالهای دور آشنایی

وغربت مرا جا گذاشته ای

در ابتدای این کویری که مدام

سرابم می کند

خرابم ...

اما باز هم با تمام این حرفها

خیالی نیست

آخرین شماره را از بی نهایت اعدادی که بلدم

بلند میگویم و ...

چشم باز میکنم

حالا بازی تمام شده است

از تو تنها یک جفت کفش سفید....

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 18:42  توسط اصلا هیچ کس  |