|
شعر و داستان
|
....................
همیشه یک نفر هست که بمیردو...
چند نفر گریه کنند...
-یعنی که ما هم دوستش داشتیم-
همیشه یک نفر هست که بمیردو...
همیشه یک ستون هست
که رویش بنویسند
"انا...واناالیه..."
خواننده ی گرامی
لطفا روزنامه را ورق بزنید!
هوای صفحه ی تسلیت
سخت سنگین است
لطفا روزنامه را ورق بزنید!
...چند صفحه آنطرفتر
چند سطر پایین تر ...
درست بالای سر مردی که بی اجازه مرد
زنی چشمهاش را گریه میکرد
زنی تمام پیکرش را ...سجده میکرد
برای غریبترین مردی که در حلق زمین غروب کرد
-"طوفان گریه ها/خنده ها"-
خواننده ی گرامی!
اینجا امامزاده طاهر است
لطفا گورستان راببندید...!
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خداینامه
چه کسی میداند پشت آن پرده چه بازیست؟
شاید آن بالا دست
خدایان سر یک مهره ی سرباز
کشاکش دارند...
شاید آن بالا دست
همگی مست در آغوش هوس
می رقصند...
شاید آن روز ازل هم
که پدر آدم بود
دل هرزه ی هیچ زنی سیب نخواست...
و مکافات عمل/
شوخی مستانه ی یک تلخک بود ![]()
![]()
چه کسی میداند پشت آن پرده چه بازیست؟!!...........
................کفر گفتم به گمانم![]()
![]()
![]()
به خدایی که به اندازه ی یک دلتنگی
یادم بود!!!
.................................................
....و سالهاست پرنده مرده است
اما هنوز آوازی غمناک
در پندار بلند این میله ها
نجوا میکند
پرنده مردنیست
پرواز را بخاطر بسپار.....